تبليغاتX
وبلاک دانشجویان علوم اجتماعی(تعاون)86یزد
 
 

گفت و گو با روزنامه ی همشهری

گفت و گوی زیر روز پنجشنبه بیست و نهم آذر در روزنامه ی همشهری چاپ شد. گفت وگو کننده خانم بنفشه محمودی است.ف



ترجمه سينمايي، دانش سينمايي مي‌خواهد

چاپ‌اول- بنفشه محمودي:متعلق به نسل غول‌هاي سينماست. نگاهش شوري دارد كه اين روزها كمتر مي‌توان در سينما اثري از آن ديد.
وقتي در جواني در نمايشي بازي كرد، يك منتقد جوان در يك نشريه محلي نوشت: «نام آل پاچينو را به خاطر بسپاريد، چون نامي است كه بعدها آن را زياد خواهيم شنيد.» و پيش‌بيني او به تحقق پيوست.«لارنس گرابل» روزنامه نگار آمريكايي، مجموعه‌اي از گفت‌وگوهايي را كه در طول بيست و هفت سال آشنايي با پاچينو به‌عنوان يك روزنامه نگار و سپس يك دوست داشته است، در كتاب «گفت‌وگو با آل پاچينو» منتشر كرده است.
اين كتاب به تازگي با ترجمه «فرزاد فربد» توسط «كتاب پنجره» منتشر شده است. فربد معتقد است كه ترجمه در قالب گفت‌وگوي سينمايي، بايد به لحن متن اصلي نزديك باشد و اين كار علاوه بر توانايي در ترجمه، نياز به دانش سينمايي هم دارد.
گفت‌وگوي ما را با فربد بخوانيد. از فربد پيش از اين كتاب‌هايي را در حوزه ترجمه مثل زكريا، گودال‌ها، پل شكسته و مجموعه 5جلدي نيروي اهريمني‌اش، خوانده‌ايم.


چه شد كه كتاب «گفت‌وگو با آل پاچينو» را براي ترجمه انتخاب كرديد؟

2 سال پيش بود كه گفت‌وگوي آل پاچينو با لارنس گرابل را درباره فيلم «تاجر ونيزي» در مجله «پره مي‌ير» خواندم و در همان زمان آن را براي يكي از روزنامه‌ها ترجمه كردم. پيش از آن هم با كارهاي لارنس گرابل آشنايي داشتم و علاوه بر اين آل پاچينو را دوست دارم و فكر مي‌كنم هم در سينماي تجاري و هم در سينماي هنري بازيگر خوبي است.
البته پيش از اين كتاب پنجره، كتاب ديگري از لارنس گرابل با عنوان «گفت‌وگو با براندو» منتشر كرده بود كه گفت‌وگوي خيلي متفاوتي بود. پس از جست و جو، متوجه شدم كه گرابل مجموعه گفت گوهايش با آل‌پاچينو را جمع آوري كرده و قرار است آنها را به شكل كتاب منتشر كند.
به محض اينكه كتاب چاپ شد، آن را سفارش دادم و ترجمه كردم.ترجمه نزديك دو ماه و نيم طول كشيد و پاييز پارسال انجام شد اما كتاب تقريبا يك ماه قبل به بازار نشر آمد چون حدود يك سال در ارشاد بود.

آل پاچينو لحن شوخي دارد و در برخي از جواب‌هايي كه به گرابل مي‌دهد، نوعي رندي وجود دارد. چه كرديد كه ترجمه به لحن متن اصلي نزديك باشد؟

عموما در اين گونه موارد بايد دنبال معادل آن شوخي‌ها در زبان فارسي گشت. به خاطر اينكه خيلي از آنها را نمي‌شود ترجمه كرد چون لوس به‌نظر مي‌رسد! بنابراين سعي كردم معادلي براي آنها بگذارم. اما به‌طور كلي سعي كردم ترجمه‌ام از متن اصلي خيلي دور نباشد. چون در قالب گفت‌وگو، وفاداري به متن خيلي مهم است.

گفت‌وگو با پاچينو يك كتاب تخصصي درباره سينما و تئاتر است. آيا ويرايش تخصصي روي آن انجام شده است ؟

من نزديك به8سال مترجم سينمايي بودم و تجربه‌هايي در اين زمينه داشتم. دوستان در كتاب پنجره هم ويرايش كتاب را انجام دادند اما ويرايش تخصصي سينمايي روي ان انجام نشد.

درباره اسم فيلم‌ها و نمايش‌ها به منابع فارسي توجه داشتيد يا اسامي را به صورت لفظ به لفظ ترجمه كرديد؟

در ترجمه اسم فيلم‌ها و خصوصا نمايشنامه‌ها، به منابع فارسي توجه داشتم. اسم بيشتر فيلم‌ها قبلا ترجمه شده و خود من هم در مجلات سينمايي مطالبي درباره آنها ترجمه كرده بودم. اما در برگردان نام نمايشنامه‌ها به منابع فارسي توجه داشتم و به‌عنوان مثال به نمايشنامه‌هاي نسل قلم كه انتشارات تجربه در سال‌هاي پيش منتشر كرده بود، مراجعه كردم. البته درباره بعضي از نام‌ها ترجيح دادم ترجمه‌هاي بهتري ارائه كنم چون ترجمه‌هاي موجود الزاما بهترين ترجمه‌ها نيستند.

ترجمه در قالب گفت‌وگو چه تفاوت‌هايي با ترجمه يك اثر ادبي مثلا يك داستان دارد؟

در يك گفت‌وگو لحن ترجمه بايد به متن اصلي خيلي نزديك‌تر باشد. يعني بايد كمي حالت خودماني‌تر و رزومره‌تر داشته باشد. البته اين حرف به اين معني نيست كه بخواهيم متن را بشكنيم. در ابتداي كار به صورت تمريني بخش‌هايي را به صورت محاوره‌اي ترجمه كردم چون اين سبك را دوست دارم و در كتاب‌هاي ديگر خصوصا مجموعه «هنك سگ گاوچران» آن را تجربه كرده بودم.
ولي بعد فكر كردم اگر متن را بشكنم، سطح آن پايين مي‌آيد. چون در بخش‌هايي از كتاب به آثار ادبي مشهور جهان مثل آثار شكسپير اشاره مي‌شود، احساس كردم وقتي در كنار بخش‌هاي محاوره‌اي قرار بگيرد، دوگانگي در آن ايجاد مي‌شود.

ترجمه يك اثر در اين حوزه چقدر به دانش سينمايي نياز دارد؟

خيلي زياد. چون فكر مي‌كنم مترجم كتابي درباره يك دست اندركار سينما، بايد آن شخصيت را خوب بشناسد و فيلم هايش را حتما ديده باشد. مثلا اگر كسي بخواهد اسامي را ترجمه كند، بايد قبلا فيلم را ديده باشد تا بفهمد چطور بايد نام آنها را ترجمه كند. خيلي وقت‌ها نمي‌شود اسم فيلم را بدون ديدن آنها ترجمه كرد.
چون كتاب پر از اشاره به شخصيت‌ها، فيلم‌ها و متن‌هاي ادبي است و در بسياري از موارد به بخش‌هايي از فيلم‌هاي پاچينو اشاره مي‌كند كه دانستن درباره فيلم‌ها را واجب مي‌كند. مثلا در بخشي از اين كتاب به ديالوگي در فيلم «بعدازظهر نحس» اشاره شده بود؛ جايي كه پاچينو در مقابل بانك فرياد مي‌زند: «اتيكا! اتيكا!» براي ترجمه اين قسمت، يك بار ديگر فيلم را ديدم و بعد جست و جو كردم و فهميدم اين ديالوگ اشاره به يك زندان در آمريكا دارد كه شورش زندانيان آن، يك قضيه اجتماعي در دهه 60 بوده است.

پيش آمد كه فيلم‌هاي ديگري را هم در طول ترجمه ببينيد؟

بله. تقريبا همه كارهاي پاچينو را دارم و «در جست‌وجوي ريچارد» را هم كه ساخته خودش است پيدا كردم و ديدم. بعضي كارها را دوباره ديدم چون در كتاب اشاراتي به آنها شده بود و براي ارائه ترجمه خوب ناگزير از دوباره ديدن آنها بودم.

در ابتداي گفت‌وگو اشاره كرديد كه پاچينو را دوست داريد. برداشتتان از او _حداقل در اين گفت‌وگوها - چيست؟

به‌نظر من بازيگر خيلي خوبي است. بازيگراني كه از تئاتر به سينما مي‌آيند، خيلي قوي ترند. البته آنچه ما از پاچينو ديديم، بيشتر فيلم‌هاي تجاري است. اما اين گفت‌وگوها نشان مي‌دهد كه او بر خلاف خيلي از بازيگران ديگر ريشه‌هاي بازيگري دارد؛ چون از تئاتر مي‌آيد و با خيلي از آثار ادبي آشناست.

اطلاعات پانوشت‌ها را چه طور به دست آورديد؟

من معتقدم كه نبايد خواننده را زياد درگير پانوشت كرد چون باعث مي‌شود متن اصلي را گم كند. درباره اين كتاب بايد بگويم كه چون خوانندگان اين متن كمي با خوانندگان عادي فرق مي‌كنند و نگاه حرفه‌اي تري دارند، خيلي از مسائل را خودشان مي‌دانند. اما در جاهايي كه لازم بود، پانوشت‌هاي كوتاهي دادم و براي اطلاعات برخي از آنها از منابع اينترنتي استفاده كردم. البته در جست و جوهاي اينترنتي نمي‌شود تنها به يك منبع اعتماد كرد و بايد در چند منبع مقايسه انجام داد.

با توجه به اينكه چندين سال مترجم سينمايي بوده ايد، شيوه گفت‌وگوي لارنس گرابل را در اين كتاب چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

شايد مثل كتاب «گفت‌وگو با براندو» در اين كتاب خيلي درگير بده بستان و كشكمش نشده است. گرابل در آن كتاب سعي مي‌كند بحث را به مسائل سينمايي بكشاند اما براندو تلاش مي‌كند گفت‌وگو را به بحث‌هاي اجتماعي و سياسي هدايت كند و همين مسئله گفت‌وگو را خيلي جذاب كرده و يك حالت تعقيب و گريزبه آن داده. بنابراين «گفت‌وگو با پاچينو» از نظر گفت‌وگو شايد خيلي درخشان نباشد.
چون پاچينيو براحتي به او جواب مي‌دهد. حتي بخشي هست كه خودش با گرابل تماس مي‌گيرد و گفت‌وگو مي‌كند. البته مي‌شود در اين گفت‌وگوها سيري را مشاهده كرد. در گفت‌وگوي اول، پاچينو زياد به گرابل اعتماد ندارد و كمي گارد مي‌گيرد اما بعد هر چه جلوتر مي‌رود، گاردش را بازتر مي‌كند و اعتماد بيشتري نشان مي‌دهد.

عكس‌هاي انتهاي كتاب از متن اصلي است؟

متن اصلي متأسفانه از نظر عكس خيلي غني نبود. چند تا از عكس‌ها از متن كتاب است ولي دوستان در كتاب پنجره زحمت پيدا كردن باقي آنها را كشيدند.

در حوزه‌هاي ديگر كاري در دست انتشار داريد؟

در حال حاضر چند رمان در دست ترجمه دارم. مجموعه «هنك سگ گاوچران» كماكان ادامه دارد. يك كار گوتيك هم از «فيليپ پولمن» نويسنده «نيروي اهريمني اش» دارم كه كه در دست ويرايش است. ترجمه يك كار طنز علمي- تخيلي با نام «راهنماي مسافران مجاني كهكشان» را هم در دست دارم كه جزء 3 اثر برتر علمي -تخيلي نيم قرن اخير شناخته شده و بارها از روي آن فيلم و برنامه راديويي ساخته شده. كار خيلي جالبي است به خاطر اينكه 2 ژانر طنز و علمي- تخيلي را در كنار هم دارد و كار متفاوتي است.
يك سه گانه از يك نويسنده ايرلندي را هم دارم ترجمه مي‌كنم كه حالت طنز دارد و داستان آن در انگلستان دوره ويكتوريا اتفاق مي‌افتد و به نوعي با رمان‌هاي چارلز ديكنز شوخي كرده و اتفاقا اسم آن هم «سه گانه ادي ديكنز» است. همه اين كتاب را نشر پنجره منتشر خواهد كرد.
  نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 17:49  توسط بهروز   | 


پسرها:

۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.
۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.


دخترها:

۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
۳- به خودشون عطر ميزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.
۱۸- کنسل ميکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.
۲۶- پول رو ميگيرن.
۲۷- برميگردن به ماشين.
۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.
۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
۳۰- استارت ميزنن.
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشين پياده ميشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)
۳۶- سوار ماشين ميشن.
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.
۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.
۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.
۴۱- برميگردن.
۴۲- ميندازن توی خيابون درست.
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره)

  نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 11:22  توسط بهروز   | 
این مطلب توسط همکلاسیتون سرکار خانم گلنار دهقان تنظیم شده است(و به بنده ی حقیر هیچ دخلی نخواهد داشت) :

استاد پارسا مهر:

خصوصیات: شوخ طبع ـ بسیار خنده رو و کمی پر حرف

اگر تا بحال با این استاد کلاس نداشتید توصیه میکنم در ردیف جلو نشینید چون در این صورت ظرف چند دقیقه به وسیله ی سوالات استاد پارسا مهر همه ی دانشجویان کلاس از تمامی اطلاعات خصوصی شما اعم از تعداد خواهران برادران  حتی اگر خودتان از وجود خارجی آنها بی اطلاع باشید !!!!!!!!! مثل خانم (ل ـ ق) تاریخ تولدتان شماره ی کفشهایتان شماره ی شناسنامه و رنگ چشم مادر بزرگ خدا بیامرزتان آگاه می شوند (و حتی از شغل آبا و اجدادیتان اعم از کوچ نشینی صحرا نشینی بادیه نشینی و...)

تکیه کلام:از تکیه کلام های استاد الهی.....الهی....(که معمولا بعد از نفرینی از آب گذشته به جان دانشجو نثار میکند...)

از اتفاقات جالب کلاس: یکروز که استاد از دیر اومدن بچه ها ذله شده بود چند تا از بچه ها رو به کلاس راه نداد و گفت : هی ما شوخی میکنیم و هی شما همچی رو به شوخی میگیرید..!!!! خلاصه اون روز کلی حال بچه ها رو گرفت... از دیگر اتفاقات جالب کلاس فاش شدن حقایقی در مورد برادران ناشناخته ی یکی از دانشجویان بود که از برادر شدنش (اونم از نوع چینی !!!!) بسیار خوشحال شد.

 

استاد حاجی زاده(معروف به کواپریشن):

خصوصیات:استاد بسیار منظم و معتقد به نظم هستند. شمرده شمرده و با دقت حرف میزنند و اغلب از شوخی و زنگ تفریح خبری نیست.(حواستون باشه استاد با شوخی میونه ی خوبی نداره یهو دیدید زدن تو پرو بالتون حالتون رو گرفتند  از ما گفتن بود .)

در ضمن استاد روی تلفظ واژه های خارجی به خصوص اسامی مانند رابرت ااااوووووووووووون!!!!!!! خیلی حساسند .

راستی اگر خواستین تا آخر ترم استاد از شما تعریف کنه و بگه بهترین دانشجوی کلاسید سعی کنید حتما جلسه ی اول دستتون رو بالا ببرید و حتی اگر چیزی هم نمیدونید بیخودی در مورد موضوع اظهار نظرهای فیلسوفانه کنید که نه خودتون بفهمید و نه بقیه بچه ها و نه استاد!!!!!!!!!! این مهم نیست مهم اینه که چهرتون در نظر استاد بمونه و تا آخر ترم ازتون تریف بکنه.(البته با عرض پوزش از خانم خاندانی یا همون خانم خانی)

اتفاقات جالب کلاس : استاد حاجی زاده به حضور و غیاب دانشجو ها خیلی اهمیت می دن. یک روز استاد از آقای جواد حسینی (نماینده ی کلاسمون که به قید قرعه برگزیده شده بود!!!) خواست که تعداد غیبتهای بچه ها رو اعلام کنه.آقای نماینده ی کلاس که بنا به مسائل عمومی و زعایت اصل همکاری ـکه در گرایش تعاون یک اصل به شمار میرود)تعداد غیبت بعضی از دانشجویان رو کم کردند یا اصلا اعلام نکردند . اما هرگز فکر نمیکردند که با اعتراض و اعتراف همون دانشجویان روبه رو بشند!که میگن(استاد ما غیبت کردیم ولی غیبتمون رو نزدند.....!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) ( قابل ذکر است که منم که کنار نماینده ی کلاس بودم از چهرش تعجب کردم حالتی از خشم و نفرت و تعجب و خنده و گریه با هم در چهره ی دوستم احمد دیدم)

 

استاد مهرانفر(معروف به صفر جون):

خصوصیات: استاد مهرانفر سر کلاس بسیار خونسرد و آرام هستند و در مورد هر چیزی حرف میزنند به جز مطالب کتاب!

کلاسهای استاد معمولا برای رفع خستگی و به منزله ی زنگ تفریح برای کلاسهاست که بچه ها به راحتی میتونند سر کلاس با هم حرف بزنند شوخی کنند با موبایل بازی کنند یا به دوستشون زنگ بزنند یا حتی به خوردن خوراکیهایی که معمولا دختر خانم های کلاس دارند مانند بیسکوییت کیک یا حتی نوشیدنی های خنک مشغول باشند. در ضمن استاد مهرانفر گوشیشون رو سر کلاس هرگز خاموش نمیکنند( البته گوشی که چه عرض کنم میشه بهش گفت زنگ اف اف های قدیمی تا اونجا که من یادم میاد زنگ گوش ایشون شبیه زنگ در خونه ی مادر بزرگ خدا بیامرز ما بود.) بنابر این ممکنه وسط درس شروع کنه به زنگ زدن و استاد جواب بدن که در بین حرفاشون : سیمان گچ ببر سر ساختمون من ارم میام  کارگرا معطلن  بفرست باد پس کجایی و.... که به علت دوست داشتن رشته و دانشگاه و موقعیت خود از گفتن آن معظوریم. از خصوصیات استاد خاطره گفتن های عجیب و غریبه مثل اینکه من جنگ بین ایران و عراق رو پیش بینی کردم البته دروغ یا راستش رو الله اعلم ... همچنین تعریف کردن در مورد خونه پشت دانشگاشون و خانومشون و... است !!!!!!!!!!!!!!!!!

اتفاقات جالب سر کلاس: روز اولی که کلاس تاریخ تفکر بر گزار شد روزی بود که پرسپولیس همیشه قهرمان با این آبی های ... بازی داشت جمعی از دانشجویان دختر که برای دیدن فوتبال رفته بودند خوابگاه یه کم دیر اومدند . بعد از یکی دو دقیقه یکی از خانم ها ( خانم وـم) که موقع دیدن فوتبال خیلی داد زده بود سر کلاس شروع کرد به سرفه کردن تا اونجا که مجبور شد از کلاس بره بیرون !!!!!!!!!(البته به نظر من حق داشت چون بازی با یه تیم ظعیف که فیروز کریمی مربیش باشه آدم رو عصبانی میکنه)

حالت نشستن استاد مهرانفر نیز سر کلاس خیلی جالبه که اونم منو یاد زمانی میندازه که بابا بزرگ خدا بیامرزم سر سفره میشست. 

 

استاد زارع:

خصوصیات:استاد زارع همیشه سر کلاس بسیار رسمی هستند و با متانت بر خورد میکنند . در نگاه اول به نظر میرسه که استاد در تمامی زمینه ها اطلاعات زیادی دارند به قول ما بچه ها خیلی حالیشونه (ولی نظر خیلی از بچه ها در آخر ترم متفاوت بود) اگر قراره درس جمعیت رو با این استاد بگیرید مختون رو از هر فرمول پاک کنید و آماده باشید که مغزتون تا آخر ترم از هر چی فرمول هست پر بشه(البته خیلی از این فرمول ها از ذهن با ارزش خود استاد بیرون میاد و ما اونا رو توی قوطی هیچ عطاری پیدا نکردیم)

در ضمن افتادن درس استاد زارع اصلا مسئله ی عجیبی نیست و کاملا طبیعی به نظر میرسه (پس اگر افتادین خودتون رو سرزنش نکنید!!!!!!!!!!!!!)

اتفاقات جالب سر کلاس:اتفاق جالبی سر کلاس این استاد رخ نداده که این خودش خیلی جالبه!!!!!!

البته چرا . یک بار خانم ملا نوری داشت با بچه ها صحبت میکرد چون که خیلی بچه ها شلوغ میکردند ایشون مجبور شد بلند صحبت کنه وقتی استاد اومد تو کلاس گفت که کی بود که بلند صحبت میکرد و کسی جواب نداد و تا آخر کلاس بعد از هر مطلبی استاد هی این سوال رو می پرسید و کسی جواب نمیداد چهره ی استاد خیلی جالب شده بود و من و دوستم کلی بهش خندیدیم.(البته آخر کلاس خانم ملا نوری با شجاعت تمام گفت که کار خودش بوده  خداییش اگه من بودم جرات نمیکردم بگم!!!!!)

استاد احمدی زند:

خصوصیات: این استاد جالب ترین و مرموز ترین استاد رو زمینه. سر کلاس به حرف کسی گوش نمیدن. فقط میان سر کلاس و درسشون رو میدن و میرن اگر کسی هم اعتراض نکنه حتی تمرینها رو هم حل نمیکنند. رفع اشکال هم که تو کلاس این استاد اصلا از لحاظ علمی تعریف نشده است.(البته یه نفر هم هست که همیشه اعتراض میکنه ولی فایده ای نداره!!!!!!!!!!!!)

کلاس این استاد آزاده یعنی دانشجو ها سر کلاس این استاد ۲ حالت دارند:

  1. حالت اول اونایی هستند که نمیدونند موضوع درس چیه!! استاد داره چی کار میکنه؟ بحث سر چیه و حتی چند تا مبحث رو استاد تا حالا درس داده پس ترجیح میدن که با هم حرف بزنند ( البته به نظر من این افراد بهترین دوره دانشجویی رو در این حال سپری میکنند)
  2. حالت دوم کسایی هستند که در مورد همه ی این مسائل آگاهی کامل دارند (یعنی از موضوع درس و...) ولی بازم ترجیح میدند که حرف بزنند!!!!!!!!!!!!!!!

البته به غیر از این دو گروه یک مورد استثنا هم وجود داره که تمرینها رو حل کردند و سعی میکنند که سر کلاس با استاد کنن که البته استاد اصلا از این استثناها خوششون نمیاد و آخر ترم با این نوع افراد تسویه حساب کلی میکنند ( پس از من به شما نصیحت که روند تدریس استاد رو به هم نزنید که بد میبینید!)

تکیه کلام های استاد: به هر حااااااااااال.... به این فففففففففففففففرررررم....  بله!!!( با لحن کشیده و بلند که در موقع سوال دانشجو پرسیده میشود  به طوری که دانشجو از دانشجویی خودش پشیمون میشه.)البته این تکیه کلام ها بدون اجرای عملی لطفی نداره در این مورد میتونید به خانم سمیرا زارع مراجعه کنید!

اتفاقات جالب کلاس : جلسه ی اخر هیچ کدوم از بچه ها با هم حرف نمیزدند  هیچ کس هم چرت نمیزد چون همه داشتند با هم میخندیدند آخه استاد دکمه ی کتشون رو جا به جا بسته بودند . واقعا صحنه ی جالبی بود چون استاد تا روشون رو میکردند به سمت تخته همه ی بچه ها میزدند زیر خنده و اون روز یکی از روزهای شیرین دانشگاه بود !

البته بعد از کلاس یکی از بچه ها (خانم قجاوند) جریان رو به استاد گفت استاد هم کلی خجالت کسید و خندید!(البته به نظر من نباید بهش میگفتیم که دیگران هم از این روز خوب بهره ی کامل رو ببرند.

یک روز سر کلاس موبایا استاد زنگ زد ( البته لازم به ذکر است که گوشی استاد از نوع مافیایی و مدل نوکیا۳۳۱۰بود) استاد با کمال خونسردی انگار نه انگار که داره موبایل زنگ میخوره آروم خودشون رو رسوندند به تریبون . اول دست رفت طرف کیف درش رو باز کرد یکی از زیپهای کیف رو گشت . همراه استاد داشت همچنان زنگ میزد واستاد با کمال خونسردی ادامه داد . زیپ بعدی داخل کیف کنار کیف اینور کیف اونور کیف و کم کم بچه هایی که زنگ تفریحشون بود از خواب بیدار شدند .استاد دوباره شروع کرد زیپ اول زیپ دوم..... همینطور ادامه داد که یکی از بچه ها(آقای زارعی) گفت: استاد شاید تو جیبتون باشه!استاد با کمال خونسردی و متانت دستشو تو جیبش کرد و موبایل رو خاموش کرد .جالبه اگه زارعی نگفته بود استاد اصلا فکرش به جیبش نمیرسید (اصلا یادش نبود که کتش هم جیب داره!).

 

استاد مجلسی فرد:(که یه عده میگن الان مالزی هست و بعضی میگن انگلیس و نظر عده ای از صاحب نظران هم آفریقاست)

خصوصیات: این استاد بسیار شوخ طبع و با حال هستند و سر کلاس محاله بچه ه از شوخی هاشون نخندند !

در ضمن این تلفظات استاد هم از لغاط این انگلیسی با لحجه ی خاصشون جالبه . برای این کار میتونید به آقای جواد حسینی مراجعه کنید.

تکیه کلام استاد :آقای بخشایش...

ـاز عادات استاد مثبت دادن هر جلسه به آقای حیات داوودی بودکه جزء تکالیف روزمرشون بود.

ـجالب ترین اتفاق کلاس به دیار باقی رفتن زنبور بیجاره ی رویه شیشه به دست آقای زارعی بود! که به قدری محکم و سریع صورت گرفت که زنبور بیچاره که هیچ ! ازراییل هم لز چنین ماموریت سریعی غافلگیر شد! البته این قضیه بین خودمون بمونه چون به قول استاد شتر دیدی ندیدی!!!

                                                                                               (با تشکر گلنار دهقان)

  نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 10:23  توسط بهروز   | 
 

از زمان درگیری چند کشور غربی با رژیم جمهوری اسلامی که ظاهراً بر سر مسائل مختلفی ازجمله پروژه هسته ائی و تیزترشدن این درگیریها ، ارجاع پرونده هسته ائی رژیم به شورای امنیت سازمان ملل ، طرح موضوع تحریم در این شورا و درنهایت تصویب قطعنامه 1737، افراد وجریانات مختلف سیاسی در داخل و خارج از ایران نظرات و خواستها وعملکرد های گوناگونی را در منظر دیدگاه عمومی قرار دادند.

گروهی معتقد هستند که نباید وارد تضادهای چند کشور غربی با جمهوری اسلامی شد بلکه باید روی تضاد مردم با رژیم یعنی فقر و گرسنگی توده های تحت ستم  تکیه کرد و به راه  انقلاب رفت ولو اینکه طولانی و سخت باشد.  استفاده از این تضادها را تا آنجا مشروع می دانند که به اصول و استقلال شان ضربه نزند.

دوم آنهایی هستند که این نوع درگیریها را اساساً محصول رویا رویی دکترین خاورمیانه بزرگ و دهکده جهانی و سدّی بنام جمهوری اسلامی در راه پیاده شدن این دکترین می دانند و در مقابل طرح خاورمیانه بزرگ از حاکمان ایران دفاع می کنند. این دیدگاه عمدتاً طیف وسیع تری را دربر می گیرد و دامنه آن  به بعضی از حکومتها  در امریکای لاتین٬ آفریقا٬ آسیا و برخی ازشخصیت ها و احزاب چپ دیگر کشورها کشیده می شود.

دسته سوم افراد  و جریاناتی هستند که سعی در استفاده حداکثراز این تضادها را در جهت سرنگونی رژیم دارند.  اینها با دسته دوم یک مخرج مشترک دارند ، آنها بدون هیچ گونه مرزبندی، از رژیم  در مقابل اجرای طرح های سرمایداری جهانی در منطقه دفاع  می کنند، اینها هم بدون هیچ مرزبندی با این دسته از کشورهای غربی،سعی می کنند خود را حامی و هم پیمان استراتژیک آنها نشان دهند،شعارها و خواسته های سران چند کشور غربی را همچون دمکراسی ، اسلام مدره ،دمکراتیک وبی خطر،مبارزه با تروریسیم،تضمین مالکیت خصوصی،بازار  آزاد،پلورالیسم،جدایی دین از سیاست،خلع سلاح در لبنان وفلسطین،صلح با فلسطین خلع سلاح شده و...وجود این مخرج مشترک بین این دو دسته خود بیانگر مشکل مشترک اصلی آنهاست آن یکی بدلیل نداشتن یک جنبش قوی و رادیکال چپ در سطح منطقه ایی و جهانی مجبور می شود از رژیم و جنبش های هم جنس  ایدئولوژیک رژیم در منطقه دفاع کند و این دسته هم بعلت عدم پایگاه اجتماعی جهت سرنگونی رژیم،تا آنجا پیش می روند که خواستار دمکراسی از دمشق تا تهران می شوند.انگار به دستگاه فتوکپی تبدیل شده اند وهرچه را این چند کشورغربی بگویند سریع کپی کرده و به عنوان مواضع خود بیان می کنند.
حال اگر بطور نمونه یک جریان چپ یا حتی یک هسته مقاومت چپ در صحنه عمل وجود داشت نیروهای چپ دیگر کشورها مجبور نبودند عکس و پرچم رهبران اسلامی را در تظاهراتشان بالا ببرند. و همچنین حتی اگر یک نیرویی با ایدئولوژی اسلامی ولی با خصیصه ضد استثماری و مترقی که مواضع سیاسی اش با مواضع طبقاتی اش بخواند در منطقه حضور داشت، طبعاً ظرفی بود که بخشی از توده های مسلمان ستم دیده و زحمتکش آن منطقه را در خود جای می داد.وقتی بهردلیلی اینها در صحنه غایب هستند و رژیم حاضر، طبیعی است جای همه را پر می کند ومدعی بدست گرفتن پرچم ضد استعماری و ضد امپریالیستی می شود  وخود را نماینده مطالبات توده های  تحت ستم معرفی می کند.

دسته سوم ظاهراً با این استدلال که در راستای تسریع سرنگونی رژیم بایستی در چهارچوب تضاد های کشورهای غربی با جمهوری اسلامی فعال شد ∙  با این اعتقاد که تحریم گسترده اقتصادی بر رژیم فشار وارد آورده وبه شورش های اجتماعی دامن می زند و شیرازه رژیم از هم پاشیده خواهد شد،به توجیح مواضع خود

می پردازند.

اما این موضوع را نادیده می گیرند که استفاده  از تضادهای موجود به یک عامل پایه ای بر می گردد و آن اینکه نیرویی مشروعیت ورود به این تضادها را دارد که پایگاه اجتماعی داشته و بتواند با استفاده از پایگاه اجتماعی ، حداکثر منافع را در این تضادها به جیب توده های زحمتکش و ستم دیده ایران واریز کند نه به جیب های دیگری.  

هر چه قدر این  عامل پایه ایی  ضعیف تر  باشد منفعت سرنگونی رژیم  کمتر و کمتر به جیب توده های محروم و بیشتر و بیشتر به جیب دیگری واریز می گردد.به عبارت دیگر چنانچه در محور اعتراضات صنفی ،سیاسی و اجتماعی موجود در جامعه،آنهم در این حجم وسیع،نیرویی وجود داشته باشد که دارای حداقل پایگاه اجتماعی قابل قبول به منزله چسب این اعتراضات ومتشکل کردن و سمت و سودادن آن باشد  به همان اندازه  مشروعیت پیدا می کند که در شرایط مشخصی از این تضادها  به نفع مطالبات جامعه استفاده نماید.  قاعدتاً به هر میزان که پایگاه اجتماعی یک جریان سیاسی وسیع تر و زور اجتماعی یا نظامی آن بیشتر باشد به همان میزان انتظارات آن جریان از فشارهای بین المللی کمتر و تکیه اش بر مردم و نیروی اجتماعی بیشتر است و هر چه قدر زور کمتر و پایگاه اجتماعی ضعیف تر داشته باشد،سعی در چرب کردن این تضادها می نماید ولو به قیمت پشت پا زدن به  اصول و آرمانها و پرنسیب های  اعلام شده  خود باشد.

بنابراین همانطور که مرز مشخصی برای ورود به تضادها وجود دارد، مرزمشخصی هم بین تحریم رژیم و تحریم مردم وجود دارد.

خواست تحریم اقتصادی که در لفافه تحریم نفتی و اقتصادی رژیم بسته بندی می شود چیزی نیست جز فشار هرچه بیشتر بر روی طبقات فقیر تا آنجا که از زور گرسنگی و مرگ و میرکودکان خود به جان آمده به خیابانها بریزند و علیه رژیم وارد کارزار شوند تا تعادل قوا برقرارگردد .

این خواست با هر جمله و توجیه که مطرح شود حامل یک بار غیر انسانی و نگاه استفاده ابزاری از مردم و در حقیقت به گروگان گرفتن مردم است. اساساً تحریم اقتصادی در صورت اجراء به حکومت این فرصت را خواهد داد تا عامل و ریشه بدبختیها و محرومیتها و مرگ و میرها را عامل خارجی نشان داده و خود از زیر ضرب بیرون رود و انگیزه مبارزاتی عیله حکومت را در توده ها تضعیف کند و آن را به سمت عامل خارجی هل دهد.  نمونه آن تحریم کشور عراق  بود که به مرگ صدها هزارکودک و مردم فقیر منجر شد اما کوچکترین حرکت اجتماعی را دامن نزد و بیشتر به تحکیم پایه های حکومت عراق کمک کرد.

تحریم تا آنجا که به خود رژیم فشار وارد می کند - تحریم سیاسی و بایکوت کالاهای فرهنگی و دستگاه تبلیقاتی رژیم -  بحث دگریست و به گروگان گرفتن مردم بحث دیگری . اگر گرسنگی بیشتری  وارد جامعه شود نه تنها آقازاده ها برای سیر کردن شکم بچه هایشان آگهی فروش کلیه نخواهند داد بلکه مافیای اقتصادی از این وضع برای پرکردن هر چه بیشتر جیب های خود بالاترین استفاده را خواهد برد.

همچنانکه تا کنون رژیم از این تضادها استفاده کرده وتوانسته تضاد مردم با خودش را زیر این تضادها  پوشانده و آن را به محاق بکشد.

طبعاً مبارزه با این حکومت علیرغم سختی ها و فراز و نشیب هایی که پیش رو دارد تا سرنگونی آن از طرف مردم و نه با دور زدن مردم و صرفاً با تکیه بر تضادهای بین المللی و همسویی استراتژیک با قدرتهای برتر بلکه با تکیه بر مطالبات فقیرترین و زحمتکش ترین اقشار و طبقات جامعه ادامه  خواهد داشت.

این سختی و فراز و نشیب راه  نه تماماً محصول سرکوب و شگردهای رژیم بلکه بخشی از آن به بی اعتمادی مردمی که قرار است انقلاب کنند به همین اپوزیسیون های موجود با طیف های گوناگون از چپ تا راستش برمی گردد.

با در نظر گرفتن اینکه انگشت شمار افراد و جریاناتی بوده و هستند که حداقل کاری که کرده اند پرنسیب های مبارزاتی را زیر پا نگذاشته و بدرستی از آن محافظت کرده اند. برای همین این امکان را دارند تا در شرایطی دیگر بتوانند جوانه بزنند.مابقی هیچگاه نه تحلیل درست از رژیم داشته اند ونه از جامعه. هیچگاه نتوانسته اند طرحهای رژیم را از پیش بخوانند تا حرکت های متناسب با آن انجام داده و آن را بسوزانند.در مقابل شگردهای رژیم همیشه برخورد عکس العملی کرده اند. منتظر بوده اند مردم دست به شورش و اعتراض بزنند و اینها با صدور اعلامیه و ارسال پیام این اعتراضات را به خود وصل و به نام خود ثبت کنند.

اما اگر یکی از این جریان ها منشأ حرکت و تأثیرگذار بر مبارزات مردم بودند رژیم نمی توانست در مقابل این حجم از اعتراضات جامعه  اینگونه مانور بدهد و اصل مبارزه را به لوث بکشاند. 

چه کسی منکر آن خواهد بود که اگر یک نیروی انقلابی مبارز با الگوی زیستی انسانی که حرفش و عملش در راستای منافع این توده های میلیونی فقیر و در محور آنها قرار داشت و این پتانسیل را در جهت مسیر درستش سازمان میداد آیا باز هم رژیم می توانست با اپوزیسیون سازی و با ایجاد جریانهای دست ساز در همه زمینه های اجتماعی ، فرهنگی و هنری، تلاش کند مبارزه مردم را به بیراهه ببرد.

اینجا بحث طلبکاری نیست،بحث ادعاست،اگر ادعاهای توخالی نبود،چنین بحثی هم نبود. بحث طلب اعتماد از دست رفته توده هاست.توده های مردمی که حداقل در این دویست سال اخیر نشان داده اند  اگر به شخصی و یا به یک جریان سیاسی اعتماد کنند هیچگاه تابع تعادل قوانیستند نه از توپ و تانک ونه از جنگ و... هراسی دارند .

اینجا حتی بحث شکست هم نیست ، تاریخ شاهد بسیاری ازجریان های مردمی بوده که شکست خورده اند، اما شکست آنها به تداوم مبارزه و ایجاد جنبش های بعدی - حتی با تاًخیر - منجر شده اما جریان و اپوزیسیونی شکست واقعی می خورد که در خود  بشکند و آرمانش را  برای دو روز دنیا به حراج بگذارد.

از مزدک تا مارکس از اسپارتاکوس تا چه گوارا تا تمام این نام آوران و بی نامان ، همیشه سمبل مبارزه بوده و رد و تاًثیر خود را در تاریخ مبارزات بشری بجای گذاشته اند. جریانهای بسیاری  هم در مقطعی از تاریخ بوده اند که با تغییر شرایط محوشده اند و زایشی نداشته اند.

علیرغم این شرایط و دشواری های موجود،از دل محرومترین اقشار جامعه نیرویی بالنده و فرزندان واقعی این مردم بی پناه سر بر خواهند آورد که صداقت و جوهره انقلابی و مردمی آن خواهد توانست در محور این مبارزات پراکنده مردمی قرار گرفته و آن را در بستر و ظرف درستش ریخته و به ثمر برساند.

این حکم تاریخ است.

  نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 14:34  توسط بهروز   | 
سلام از اینکه یه مدت مطلب جدیدی نزاشتم و خیلی وبلاکمون سوت و کور بود باید منو ببخشید این مسئله دو دلیل مهم داشت یکی رفتن دوستم آقای جواد حسینی که باعث شد که من دست و دلم برای وبلاگ سرد بشه و دیگری هم سر نزدن بچه های کلاس به وبلاک بود .  ولی به امید خدا دوباره شروع به کار کردم البته اگه شما ها بعث نشید که دوباره سرد بشم.
  نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 14:22  توسط بهروز   | 
سلام به بچه های خوب کلاس . ترم جدید شروع شده برای همتون آرزوی موفقیت دارم . امیدوارم در ترم اول تجربه های خوبی از محیط و جو دانشگاه کسب کرده باشید.(بهروز)

  نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 15:56  توسط بهروز   | 
 
 اگه گفتي عرب مخفف چيه ؟ عدم رعايت بهداشت

ميدونيد چرا در بعضي جاها در مراسم عروسي دوماد رو روي اسب مينشونند ؟ خب واسه اين كه آخرين شانس فرار رو هم به اون داده باشند

 

 

غضنفز با پسرش بانک مي زنن و فرار ميکنن ميرن داخل يه استاديوم شروع ميکنن دور زمين فوتبال دويدن، بعد از دو دور پليس ميرسه، پسره ميگه: بابا پليس‌ها رسيدن چي کار کنيم؟ باباش ميگه: نگران نباش اونا هنوز دو دور عقبن.

 

 

پيام حسن نصرا... به احمدي نژاد : محمود بيا به آمريکا حمله کنيم جواب احمدي نژاد : نه حسن خيلي خطرناکه حسن

 

..با عرض پوزش از دختر خانوم های محترم..کلاس

 

 

دخترا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن : ‌گروه اول دخترائي هستند كه پسرا رو بدبخت ميكنن! گروه دوم دخترائي هستند كه اشك پسرا رو در ميارن! گروه سوم دخترائي هستند كه جوون پسرا رو به لبشون ميرسونن! گروه چهارم دخترائي هستند كه كاري ميكنن پسرا روزي 18 بار‌آرزوي مرگ كنن! گروه 5 دخترائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستن 

 

 روز قيامت خبر ميدن همه حيونا برن بهشت . غضنفر هم سرشو ميندازه پاين ميره. ميگن هي! تو کجا؟ تو انساني؟ ميگه:اول که همه بهم ميگفتن خر، حالا که به اينجا رسيد شديم آدم

 

 به غضنفرميگن اگه دنيا رو بهت بدن چيکار مي کني؟ ميگه من فعلاً مي خوام درسمو ادامه بدم.  

 

يه روز غضنفر تو خيابون داشته چشم چروني مي کرده يکي بهش ميگه مگه خودت خواهر و مادر نداري؟ مي گه: دارم ولي به اين خوشگلي نيستن

 

يه غضنفر ميره خواستگاري باباي عروس بهش ميگه اون گلي که زدي به يقت خارش اذيتت نميکنه غضنفر ميگه خارش که نه ولي گلدونش که تو لباسمه بيچارم کرده  

 

دروغ دختر ها: تو برام مثل داداشي = يعني جلو تر نيا - من تو رو اندازه داداشم دوست دارم=چون حالم از داداشم به هم مي خوره - از دست من ناراحتي=هستي كه باش به من چه - من حالم بده = يعني بايد ببريم كافي شاپ و كلي چيز برام بخري - من فقط با تو حرف مي زنم = با بقيه مي خندم - من هميشه پيشت مي مونم = مخصوصا وقتي كه كميته بياد.

شرکت سوني سريعترين دوربين دنيا را ساخت .. اين دوربين مي تواند ازخانومها در لحظه اي كه دهانشان بسته.است عكس بگيرد                                                                                                                                       يه عربه گوشش درد ميکرد، ميره دندونپزشکي، گير ميده به دکتر که بايد گوش منو بکشي،دکتر ميگه بابام جان اولا" من دندونپزشکم، ثانيا" گوش رو که نميکشن! عربه هي اصرار ميکنه تا دکتر عصباني ميشه گوش عربه رو ميکنه! عربه با گوش پانسمان شده ميرفته طرف خونه که رفيقش اونو ميبينه و ميپرسه گوش ات چي شده! عربه ميگه ولک گوشم درد ميکرد رفتم کشيدمش... دوستش ميگه: ولک جاسم جون.. همين کارا رو ميکني که ميگن عربا خرن! حداقل پر ميکرديش...است عكس بگيرد  

سخت ترين سوال کنکور 86 : 1- هه هه هه هه 2-هه هه هه هه 3-هه هه هه هه 4-هه هه هه هه و اما سوال: در کدام گزينه قل مراد داره گريه ميکنه           از دیوانه ای پرسیدن : زن دای ؟ گفت اره  پرسیدن : طلاقش هم دادی ؟ گفت : اگه طلاقش داده بودم  که دیوونه نمیشدم         

  نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 21:10  توسط بهروز   | 
Image and video hosting by TinyPic  Image and video hosting by TinyPic
  نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 20:40  توسط بهروز   | 
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید:(آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت:(با این وصف خدا وجود ندارد).
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.
  نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 20:29  توسط بهروز   | 
سلام به دختر خانم ها وآقا پسر های همیشه سرحال تعاون میدونم که همتون خیلی خوشحالید که امتحان های روز دوشنبه حذف شده . خوب منم خوشحالم . نمیدونید وقتی دوستم صبح زود بهم زنگ زدو گفت امتحانات لغو چه حالی شدم . البته بگذریم که اون روزو تا شب خوابیدم ولی میدونم که بچه های شهرستانی یه کمی از این قضیه ناراحتند ولی مهم نیست حالا دو روز دیر تر برید خونه هاتون به هر حال دوشنبه روز خیلی خوب و به یاد موندنی بود. امیدوارم که حسابی برف بازی کرده باشید . منو دوستم(آقای جواد حسینی )هم آدم برفی به شکل یکی از استاد ها ساختیم(بین خودمون باشه اون استادی بود که دوشنبه گفتvery fast).  

امیدوارم که همتون امتحانات رو با موفقیت پشت سر بذارید. ( همکلاسی شما بهروز)

  نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 22:28  توسط بهروز   | 
۱- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید

۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق

۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید

۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید

۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید

۶- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید میرید یه دور بزنید برگردید!

۷- توی جشن تولد یکی از دخترا تا اومد شمع ها را فوت کنه بادکنک بترکونید

۸- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد شروع نشده بگید شنیدید

۹- سوتی های لغوی و کلامی و دیکته ای و ادبی و.. دخترا رو درگوشی بگید بخندید

۱۰- توی جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید

۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون

۱۲- روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید

۱۳- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید

۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بگید صفحه مورد نظرتونو پیدا نکردید!!

۱۵- همواره از زیبای ها و تناسب اندام مادربزرگ خدابیامرزتون(!) در مقابل دختر چاق مورد نظرتون بگید

۱۶- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده

۱۷- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه

۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده

۱۹- از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه

۲۰- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن چند روز پیشتون تعریف کنید

۲۱- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید

۲۲- توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد چه حالي مي شه)

۲۳ـ هر دختری از جمله باشخصیتش ازتون پرسید ساعت چنده یه کاغذ یه متری دربیارید شماره موبایلتونو بنویسید بگید سر ساعت 9 زنگ بزنه

پسران و احیانا دختران "سادیسم دار"علوم اجتماعی عزیز در تکمیل این صدگانه مارا یاری دهید!

  نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 22:7  توسط بهروز   | 
  نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 21:51  توسط بهروز   | 
از همه ی بچه های کلاس که وقت می زارن از وبلاک دیدن میکنن سپاسگزارم ازاقا یا خانوم ترنم ممنونم که لطف کردن از ما انتقاد کردن. باشه تا جای که امکان داشته باشه خودمونو اصلاح می کنیم.  من از همه ی بچه های کلاس گله دارم چون این جواب این همه خوبی من به شما نبود منو سر کلاس استاد حاجی زاده سنگ رو یخ کردید تا حالا این مدلیشو ندیده بودم که واسه یکی غیبت نزنی بگه استاد واسه من غیبت نزده اگه می خواستم عادلانه رفتار کنم خیلی ها حذف میشدن و خیلی ها منفی میگرفتن.امتحان تو برگه هم خوب نوشته بودم وقتی رفتم پیشش دلیلشو بپرسم که چرا این قدر کم نمره دادی گفت یه جمله میگم و دیگه هیچی نگو برو .(به خاطر نوماینده بودن خوبت)حالا خیالی نیست فدای سر همتون فقط اینو همیشه یادتون بمونه  یه بچه سیدو ازیت کردن اخر عاقبت نداره <کوچک شما سید >
  نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 12:8  توسط بهروز   | 
سلام بچه های کلاس ما پسرا ریاضی رو مییوفتیم و خیلی ناراحتیم که ترم دیگه کلاس امار با هم نیستیم .وجا داره همین جا از خانوم های که برگه شون به ما پسرهای مغز فندقی نشون میدن از طرف همه ی پسرا تشکر کنم .خواهشن تو امتحانا تا جای که میتونیم  به هم دیگه کمک کنیم تاهیشکی نیفته و همیشه تا پایان ۴سال با هم باشیمو ان شاءالله با هم فارغ التحصیل شیم 
  نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 11:54  توسط بهروز   | 

ژاپن: به شدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!

مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!

عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد ودر صورت زنده ماندن درس مي خواند!

چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!

اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد!

گينه بي صاحاب!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!

اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!

انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!

ايران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه مي نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي کند! عاشق عبارت «خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد! او سه سوته عاشق مي شود! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، و الا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! (فهميدين به منم بگين) او چت مي کند! خيابان متر مي کند، ودر يک کلام عشق و حال مي کند! همه کار مي کند جز اينکه درس بخواند نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است! از من مي شنوين بي خيال دانشگاه بشين بهتره (تفريحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانيد.

  نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 23:0  توسط بهروز   | 

دختری با مادرش در رختخواب

درددل می کرد با چشمی پر آب

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست

زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟

روی دستت باد کردم مادرم!

سن من از بیست وشش افزون شده
دل میان سینه غرق خون شده

هیچ کس مجنون این لیلا نشد

شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته

بوی ترشی خانه را برداشته!

مادرش چون حرف دختش را شنفت

خنده بر لب آمدش آهسته گفت:

دخترم بخت تو هم وا می شود

غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن

این همه شوهر یکی را تور کن!

گفت دختر مادر محبوب من!

ای رفیق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها

من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها

سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر

مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما

بگذریم از مابقی ماجرا!

یک سری هم صحبت صادق شدم

او خرم کرد آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید

قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج علی اصغر شله

یک زمانی عاشق من شد،بله

بعد جعفر یار من عباس بود

البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا

شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم

بعد مانی عاشق هانی شدم

بعدهانی عاشق نادر شدم

بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او

گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!

گرچه من هم در زمان دختری

روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آن که تو را باشد پدر

دل نمی دادم به هرکس اینقدر

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی

واقعا که پوز مادر را زدی

  نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 22:42  توسط بهروز   | 
چند وقت پيش مطلبي خيلي مهم توجه منو به خودش جلب كرد و اونم اين بود كه هيچوقت بر روي دوستان خودتون كه از جنس مونث و يا خانوم هستن حساب نكنين !!
در واقع خانومها دوستان خوبي نيستن و واسه همين به همه، چه آقا و چه خانوم توصيه مي كنم كه دوستاتون رو منحصرا از بين آقايون انتخاب كنين !!
خب مسلمه كه همه مي پرسن چرا ؟!
با يك مثال ساده توضيح مي دهم واستون :
آقا و خانومي كه چند وقتي بود باهم ازدواج كرده بودن پس از مدتي اتفاقات جالبي واسشون رخ مي ده
يه شب خانوم نمي ره خونه
فردا صبح در بازگشت به خونه آقا از خانومش سوال مي كنه كه ديشب كجا بودي ؟
خانوم هم جواب مي ده كه خونه ي يكي از دوستام بودم !!!
آقا بلافاصله بعد ازين جواب به 10 تا از بهترين دوستان خانوش تلفن مي كنه و ازشون سوال مي كنه كه آيا خانومش ديشب پيش اونا بوده يا خير ؟
همگي دوستان خانومه جواب مي دن نه !!!!!
خب به همين راحتي مي تونيم پي ببريم كه خانوم ها دوستان خوبي نيستن و هيچ وقت نمي روشون حساب كرد
اما حالا چرا آقايون دوستان خوبي هستن و هميشه مي تونين روشون حساب كنين
چند وقت بعد از اين ماجراي آقا و خانومه !!!
آقا يه شب خونه نمي ره
و فرداي اون شب در بازگشت به خونه اين بار خانومه از آقا سوال مي كنه كه ديشب كجا بودي ؟
آقا بلافاصله جواب مي ده كه : خب، پيش يكي از دوستام بودم !!!
و خانوم بلافاصله به 10 تا از بهترين دوستاي آقا زنگ مي زنه و مي گه كه :
آيا آقا ديشب پيش اونا بوده يا خير ؟
8 تا از دوستاي آقا مي گن كه آره !!!!! آقا ديشب پيش ما بوده
و 2 تا هم مي گن كه هنوز هم پيش ماست !!!!! لووول
به همين راحتي مي تونين نتيجه بگيرين كه دوستان مرد خيلي قابل اعتماد تر هستن و هميشه مي شه روشون حساب كرد
  نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 22:27  توسط بهروز   | 
 در وضعيت كنونى و با توجه به واقعيات موجود در بسيارى از دانشگاهها مبنى بر عدم رعايت ارزشها و شئونات اسلامى و برخى مشكلات و ناهنجارى‏هاى ناشى از آن كه به هيچ وجه شايسته و زيبنده جو مقدس و محيط علمى دانشگاه نمى‏باشد، اختلاط پسر و دختر در دانشگاهها مضرات و آفتهايى را به دنبال دارد.. والا صرف وجود دو جنس در كلاس حرام نيست به شرط آنكه دقيقاً هنجارهاى شرعى رعايت گردد.
اما بررسى كامل اين آفات يا فوايد اختلاط نيازمند تحقيقات گسترده جامعه شناختى و نظر سنجى‏هاى آمارى و... مى‏باشد كه از حوصله يك نامه خارج است لذا ما به اختصار به تعدادى از مهمترين آن‏ها مى‏پردازيم:
الف) بررسى آفات و معايب: قبل از پرداختن به اين بخش ذكر اين نكته لازم است كه معايبى كه در ذيل مى‏آيد مبتنى بر پيش فرضهايى مى‏باشد از قبيل عدم تثبيت كامل اين ارزش‏هاى اسلامى، و عدم نظارت و كنترل و هدايت صحيح از سوى مسؤلان دانشگاه و...
مهم‏ترين آثار اختلاط عبارتند از:
1- بوجود آمدن برخى انحرافات جنسى، اخلاقى و اجتماعى در اثر عدم رعايت شئونات اسلامى از قبيل حجاب كامل و...
2- افت تحصيلى در اثر مشغول شدن روح، فكر و قوه خيال دانشجو به... و عدم توجه كافى به مطالب استاد يا مطالب كتاب در زمان مطالعه و...
3- اضطراب و نگرانى ناشى از انگيزش شهوانى و دشوارى ارضاى صحيح و مشروع.
ب) بررسى فوايد: اين بخش نيز مبتنى بر يك پيش فرض مى‏باشد و آن اين كه در صورتى كه معايب فوق در اختلاط دانشجويان پسر و دختر وجود نداشته باشد يا در حدى كه قابل توجه نباشد والا ديگر اين فوايد در مقابل مشكلات فوق قابل اعتنا نبوده و مسأله مهمتر چشم پوشى از اين فوايد و حل مشكلات و آفتهاى ناشى از آن مى‏باشد. در هر صورت مهمترين فوايدى كه قابل تصور مى‏باشد عبارتند از:
1- فوايد اقتصادى از قبيل: صرفه جويى در هزينه‏ها و بودجه‏ها، وقت استاد، فضاهاى آموزشى و امكانات دانشگاه و...
2- تمرين تقوا، عفت و پاكدامنى و قرار گرفتن در معركه كار زار و جهاد جدى با نفس اماره.
3- شناخت روحيات جنسي مخالف و کسب تجربه هاي علمي و عملي.
4- پيدا نمودن شريک زندگي کفو و هم شأن.
ج) بررسى وظايف راهكارهاى مقابله با مشكلات ناشى از اختلاط پسر و دختر در دانشگاه: به طور مختصر مى‏توان وظايف و راه كارهاى مقابله با اين ناهنجاريها را به دو دسته تقسيم كرد:
1- وظايف و راه كارهاى فردى: دانشجو بايد در درجه نخست ارزش‏ها و معارف و احكام اسلامى را به صورت دقيق شناخته و در خود نهادينه سازد رهبر معظم انقلاب در اين خصوصى مى‏فرمايند: «آن چه براى دانشجوها در دانشگاهها مهم است رشد ايمان مذهبى و انديشه اسلامى در ذهن‏ها و دل‏هاى آنان است و مسأله رشد و روحيه تعبد در آنان تعبد با استدلال عقلى و گرايش به مسائل عقلائى با اعتقاد به علم و فعاليت‏هاى علمى و دانشگاهى و دانشجويى هيچ منافاتى ندارد و حقيقتاً براى نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران مايه افتخار است كه در ايام‏البيض ماه رجب در مسجد دانشگاه تهران دانشجوها اعتكاف بكنند اين خيلى چيز مهمى است» رسالت دانشجوى مسلمان رهنمودهاى مقام معظم رهبرى در ديدار با تشكل‏هاى دانشجويى و در درجه دوم پاى‏بندى در عمل به ارزش‏ها و احكام الهى و ساير وظايف عبادى و از ديگر اموردى كه مى‏تواند در اين زمينه مؤثر باشد پيوند دانشجويان با مراكز مذهبى بالاخص علماء دينى مى‏باشد.
2- وظايف و راه كارهاى اجتماعى: اگر دانشجويان دغدغه صيانت از خود را داشته باشند نمى‏توانند نسبت به محيط واطرافيان خود بى تفاوت باشند زيرا نقش محيط غير قابل انكار مى‏باشد لذا دانشجويان بايد نسبت به تهذيب محيط خود اهميت داده و سعى در ترويج و گسترش ارزشهاى الهى در محيط دانشگاه خصوصاً در جامعه عموماً داشته باشند و به فريضه امر به معروف و نهى از منكر به زيباترين و مناسب‏ترين روشها عمل نمايند و با اجراى برنامه‏هاى فرهنگى و تفريحى مفيد و سالم و سازنده از طريق مراكز موجود در دانشگاهها و جذب ساير دانشجويان اخلاق و رفتار مطابق با ارزشهاى اسلامى در برخورد با جنس مخالف و رعايت حدود و موازين شرعى و.. فلسفه احكام اسلامى آفات و مشكلات فردى و اجتماعى رعايت نكردن موازين شرعى و... را به صورت گسترده نهادينه سازند و خداى ناكرده اگر بعضى موارد يافت شد كه دست به برخى اقدامات ناشايست مى‏زنند از طرق راه كارهاى قانونى مراجعه به مسؤلين دانشگاه و تهيه طومار و... اقدام نمايند.
  نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 22:25  توسط بهروز   | 
سلام بچه ها. میگن بچه های کلاس کلیپ اساتید ساختن ما هنوز موفق نشدیم گوش بدیم از هر کی که تو کلاس این کلیپ رو داره خواهش میکنم واسه من یا بهروز هم بلوتوث کنه بخندیم

  نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 21:19  توسط بهروز   | 
بچه ها راستی میدونید کلید دستشویی برادران اونم طبقه ی دوم دست استاد حاجی زاده(مبانی تعاون) است؟

یه روز دوستم احمد توی دستشویی بود بعدش استاد حاجی زاده اومد توی دست شویی و احمد داشت با من صحبت میکرد که من رفتم بیرون اما احمد جون متوجه نشد و همچنان داشت صحبت میکرد اونم چه صحبتهایی....    بعدش من بهش زنگ زدم و گفتم که استاد توی دستشویی کناریه یه جورایی خفه شو چون داشت خیلی جفنگ میگفت .

بعدش اومدم توی کلاس منتظرش موندم هر چی منتظر شدم دیدم نیومد یک دفعه بهم زنگ زد گفت که استاد درو روش قفل کرده( حالا بماند که ما هنوز نفهمیدیم که چرا کلید این دستشویی ها دسته این استاده) حالا من هر چی دنبال استاد میگشتم پیداش نمیکردم خلاصه احمد جون ۲۰ دقیقه تو دستشویی بود که با کمک گروه نجات به دادش رسیدیم. خلاصه سرتونو درد نمیارم اون روز کلی به استاد خندیدیم.     ( بهروزـ احمد)

  نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 20:47  توسط بهروز   | 
بزرگداشت «روز دانشجو» امسال می رود تا تبدیل به مراسم «پیگیری مطالبات چند ماهه دانشجویان» شود.
با وجود اینکه ۴ روز از ۱۶ آذر پاسداشت مقام دانشجو می گذرد، برگزاری مراسم دانشجویی در دانشگاه های سراسر کشور ادامه دارد. دانشجویان طی ده روز اخیر با برگزاری تجمعات و تریبون های مختلف به مناسبت ۱۶ آذر، جایگاه دانشجو و توجه به خواسته های این قشر را مورد تاکید قرار داده اند.مطالباتی که قبل از آغاز سال تحصیلی جدید از سوی آنها مطرح شده است. در واقع از زمانی که تعداد زیادی از انجمن های اسلامی به تصمیم وزارت علوم منحل شد، کمیته های انضباطی تعداد زیادی از دانشجویان را احضار کردند،برخی نشریات دانشجویی توقیف و تجمعات دانشجویی نیز آغاز شد.
اما طی روزهای اخیر، ۱۶ آذر روز دانشگاه، دلیلی شد تا دانشگاه های سراسر کشور صحنه اعلام چندباره مطالبات دانشجویان شود.انجمن اسلامی منتخب دانشجویان دانشگاه شاهرود، یکی از مراکز تحصیلی بود که یکشنبه گذشته مراسمی با عنوان «تجمع برای صلح و حقوق بشر» برگزار کردند. بیش از ۵۰۰ نفر از دانشجویان بازوبندهای مشکی رنگی با شعار «دانشگاه سنگر آزادی است»، را بر بازوان خویش بسته بودند، در این مراسم شرکت کردند. آنها در حالی درخواست های جنبش دانشجویی را مطرح می کردند که حکم دو ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات «علی قلی زاده» سخنگوی انجمن اسلامی شاهرود تایید شده بود. به همین دلیل دانشجویان اعلام کردند تا زمان لغو احکام محرومیت از تحصیل، بازگشایی مجدد انجمن اسلامی و رعایت حقوق دانشجویان از حق تشکیل تجمع